تبليغاتX
((((حسن آبادسفلي و دغدغه هاي گلابتون))))
وبلاگ مشترك حسن سرداري و فاطمه ابراهيميان
 سلام
به نام او که تنها اوست

................................................

سلام دوستان...........ممنون از تمام لطفها و نظرات زیباتون..............

..........................................................................................................فاطمحسن)

****************************************************

تاریخ ثبت کرده که در انقلاب ها

تنها سران عوض شده اندو نقاب ها..........

هرچندرو به اوج و قشنگندورنگ رنگ/

دنیا نساخته است ولی با حباب ها......

این خیل جمعیت که چنان سیل جاری اند

هر موج می پرند به خانه خراب ها

باید که جستجوش کنی آنچه رفته را/

فردای سیل، در لجن فاضلاب ها......

..............................

ای گرسنه تر از من ِ بدبخت ،صبر کن

              خر داغ می کنند نه بوی کباب......

                                                      -ها..........

********************************با سپاس/حسن سرداری/

یا علی

|+| نوشته شده توسط فاطمحسن سرداری در سه شنبه دوم تیر 1388  |
 
به نام او که تنها اوست................

--------------------------------------------------

همانا اسرائیل از تار عنکبوت سست تر است..............

 

 

هر روز بی خیال تبر سبز میشوم...

با شوق روی دام و خطر سبز می شوم...

تا دست هام روی سرت سایه ترشوند

وحشی تر از مگو ومگر سبز می شوم...

(هی در فضای بسته شده رخنه می کنم

هی بی حقوق نسل بشر.../سبز می شوم..)

بر شانه هام گرچه شکستن نشسته است

از هر شکست بار دگر سبز می شوم...

 

گفتی :خبر که سبز دگر رنگ عشق نیست

من ،بی خیال رنگ وخبر /

                                  سبز می شوم..............

 

                                                          ابراهیمیان/۱۳۸۷

من سبز می شوم...........

|+| نوشته شده توسط فاطمحسن سرداری در شنبه بیست و هشتم دی 1387  |
 

 

 

كيسث مرا ياري كند......؟

|+| نوشته شده توسط فاطمحسن سرداری در یکشنبه پانزدهم دی 1387  |
 
|+| نوشته شده توسط فاطمحسن سرداری در شنبه سی ام آذر 1387  |
 
به نام او كه تنها اوست.....

-------------------------------------------------------------------

با سلام و احترام ...........

بعدازمدتها دوري و بي حبري برگشتم................اگر شعرومجالي باشه.....

با يه كار از بيكاري در خدمتيم.......

..................................................ياعلي

------------------------------------

..............ماهي از پاشوره بيرون افتاده.../

 

چندیست بی قرار قرارم کنار تو............

چندیست هیچ چیز ندارم کنار تو.........

چندیست آنچنان شده ای که کنار من ....

هستی ولی چه بی کس و کارم کنار تو............

 

هستی و نیست کرده کسی این حضور را .....

هستی ولی حواس نداری به هست ها......

هستی ولی هوای خوشی نیست در سرت....

مثل به باد رفته دلان..، گیج و مست ها....

 

این روزها غریبگی ات بیشتر شدست......

این روزها که تشنه یک آشنائی ام........

این روزها که دوروبرم هرز رفته است..

این روزها که در سدد سست پائی ام...

 

این روزها که ........تف به همین روزهای تلخ

این روزهای سرد سرا پاش خستگی ...

این روزها که هر نفس باتو بوده را .........

آماده ام برای شکستن ..،شکستگی.........

 

آماده ام

برای

سقط

کردن

خودم......

آماده ام که زندگی ات را رها کنی..

آماده ام که زنده تر از قبل عشق را......

در گور لحظه های لجن پوش جا کنی...............

 

(این لحظه ها که هرچه که هستند...زخمی ام

این لحظه ها که هرچه که هستند زهری اند...

این لحظه ها که سخت پرستیژ چشمهات

با چشمهام یکسره تلخند.......قهری اند)

 

تلخند ......-مثل قهوه ای فالگیرها-

تلخند.......- مثل خان شده ها با فقیرها-

تلخند ......مثل....مثل ندارند این دوتا......

بادامهای تلخرس بی نظیر......

...................................................ها

تلخندوتلخ بازی خوبیست زندگی.......

.....

...............

چندیست بی قرار قراری کنار من....

چندیست هیچ چیز نداری کنار من.....

چندیست آنچنان شده ام که کنارتو....

هستم..

ولی

چه بی کس و کاری....

کنار من........

                                                                   سرداري-هزاروسیصدوهشتادوپنج

 

 

.............................................

مرابه كجا ميفرستي؟
 من از آنجايي كه كبوترها بال ميزنند
 ميترسم
-از ستاره هاي دنباله دار
-از آسماني كه ماه دارد…ميترسم
شايد
 - آنطرف ابرها -
بالاتر از سياهي كلاغ ها –
سر انگشتانم شكوفه ي بهتري بدهند
اما من .
بارها
از ترانه ي باران
 از برهنگي ابر ها
 از آسمان
 من از خدا ميترسم –
اينجا
 روي سجاده ي مادرم راحت ام
مي خواهم روي جانماز مادرم گلدوزي شوم
من از بالا بالا ها
" از خدا ميترسم "

                                                                            فاطمه ابراهيميان

|+| نوشته شده توسط فاطمحسن سرداری در پنجشنبه یازدهم مهر 1387  |
 درکوی نیک نامان مارا گذر ندادند / گرتونمی پسندی تغییر ده قضا را

به نام او  .......................................

-------------------------------------------------------------------------------

 

زان یار دلنوازم ،  شکریست با شکایت

 

گر نکته دان عشقی ، بشنو تو این حکایت

 

بی مزد بودو منت هر خدمتی که کردم

 

یارب مباد کس را مخدوم بی عنایت

 

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس

 

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

 

 

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

 

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

 

 

چشمت به غمزه مارا خون خوردو می پسندی

 

جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

 

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

 

از گوشه ای برون آ ای کوکب هدایت

 

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

 

زنهار ازین بیابان وین راه بی نهایت

 

ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم

 

یک ساعتم بگنجان در سایه ی عنایت

 

این راه را نهایت صورت کجا توان بست

 

کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

 

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم

 

جور از رغیب خوشتر کز مدعی رعایت

 

عشقت رسد به فریاد ار خود بسان حافظ

 

قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت........................

 

 

 

 

 

 

--------------------------------------------------------------

 

.................................ما می رویم چون دلمان جای دیگر است

 

..................................تا اتفاقی تازه که نیست ....................

......................................................................یا علی.....
|+| نوشته شده توسط فاطمحسن سرداری در جمعه هفتم اردیبهشت 1386  |
 زمان بخت پیچیدن ، قضا (نامرد ) ، گل بانو / تو را با عشق پیچیدومرا بادرد،گل بانو

من ترک عشق شاهد وساغر نمی کنم

 

صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم

 

باغ بهشت و سایه طوبی و قصروحور

 

با خاک پای دوست برابر نمی کنم

 

تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است

 

گفتم کنایه ای و مکرر نمی کنم

 

هرگز نمی شود ز سر خود خبر مرا

 

تا در میان میکده سر بر نمی کنم

 

ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن

 

محتاج جنگ نیست برادر ....نمی کنم .

 

این تقوی ام تمام که با شاهدان شهر

 

ناز و کرشمه بر سر منبر نمی کنم

 

حافظ جناب پیر مغان جای دولت است

 

من ترک خاک بوسی این در نمی کنم....................

 

............................................................حالا بزن تفال بر.......

 

|+| نوشته شده توسط فاطمحسن سرداری در جمعه هفتم اردیبهشت 1386
 تنها از درد بی غزلی و تنها به تو که میشناسی این کارو چرا نوشتم
به نام او که تنها اوست

--------------------------------

میبینم صورتم و تو آینه.......با لبی خسته می پرسم از خودم / این غریبه کیه از من چی می خواد .....اون به من یا من به اون خیره شدم /

 باورم نمیشه هرچی میبینم.......چشمامو یه لحظه رو هم می ذارم / به خودم میگم که این صورتکه .....می تونم از صورتم برش دارم /

 می کشم دستمو روی صورتم ...هر چی باید بدونم دستم میگه /منو توی آینه نشون میده ..میگه این تویی نه هیچ کس دیگه ................

جای پاهای نموم قصه هات....رنگ غربت تو تموم لحظه ها / مونده روی صورتت تا بدونی...حالا امروز چی ازت مونده به جا.....................

آینه میگه تو همونی که یه روز....می خواسی خورشیدو با دست بگیری / ولی امروز شهر شب خونت شده ....داره بی صدا تو قلبت می میری.........

میشکنم آینه رو تا دوباره....نخواد از گذشته ها بهم بگه / آینه میشکنه هزار تیکه میشه ...اما باز تو هرکدوم عکس منه.............

عکسا با دهن کجی بهم می گن ...چشم امید ببر از آسمون ......روزا با همدیگه فرقی ندارن ....بوی کهنه گی میدن تمومشون......./

............................................................................. مرحوم فرهاد..........

----------------------------------------------------------------------------------

سلام .....سال نو مبارک ..............................

راستش بعضی وقتها بعضی اتفاقات باعث نوشتن جملاتی ن

میشه که ممکنه هیج وقت شعر نشه و یا هیچوقت تکرار هم نشه و خیلی هیچوقت های دیگه .........اگر چه بعد از این همه باید با یه کار دیگه از راه می رسیدم اما راستش چون این کار چند بیتی با خودش یه کمی خاطره حمل میکنه و البته مال زمان زیادی پیش نیست رو همونطور که هست شد می نویسم تا به اون هیچوقتها متصل نشه .......شاید بعدا دیگه تکرار نشه اما حد اقل همین یه بارو هست .........شایدم دستی دوباره به سرو روش کشیده شد.......یا علی

------------------------------------------------

به تو که  .......................

 

دلگرم دیگرانی و سرگرم پیش من

(سرگرمی ات شدم که بخندی به ریش من )

حالا که خنده روی لبت سبز می شود

خوب نوش جان دیگری و بعد........ نیش ِ من

وقتی انارسرخ لبت سهم دیگریست.........

دندان نمی زند به تنش تا همیشه (من)

در حجله گاه خسروی ات شاد باش که ...

سر - جای دامن تو - سپرده به تیشه (من)

**

حالا تو روی بخت سپیدت نشسته ای

با چادری شبیه دل ریش ریش من

که هی به انتهای خودش می رسد کسی

در حال دیدن تو از آنسوی شیشه (من)

-------------------------

این شعر تازه هم به تو تقدیم میشود

از شاعری شکسته و در کل کلیشه (من)

 

----------------------------------------------------------------------

برمی گردم ........

...............برمی گردی ؟

 

 

|+| نوشته شده توسط فاطمحسن سرداری در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386  |
 پرمي كشي و واي به حال پرنده اي ..... كز پشب ميله ي قفسي عاشقت شدست

به نام او كه تنها اوست

-----------------------------------

                      

 ====================================================

 

 

 

(مي دانم شعر نشد اما باور كن به همين سختي و به

 

همين به هم ريختگي اتفاق ، افتاد)

 

 

.......................................................

 

 { چه حس خوب و قشنگی است در خدا با تو

 

که هیچ فاصله ای نیست از خدا تا تو

 

خدا برای رسیدن به تو ، به من می گفت :

 

که انتخاب یکی را کنم ..(خدا یا تو  ؟)

 

===============================

 

 

 

 

 

 

و اين هم غزل گل بانو ...........

 

 

 گرفته است تنت عطر سيب ، گل بانو

 

  عجيب مست گناهم ، عجيب ، گل بانو

 

  دميده حضرت ابليس در تو و انگار -

 

  كه داده است مرا هم فريب ، گل بانو-

 

 

  چطور مي شود از چشم هاي تو دل كند

 

  كدام آيه و (امن اليجيب.......) ، گل بانو –

 

  مرا از اين شب نفرين به دست مي راند

 

  از اين عروسك آدم فريب،( گل بانو)

 

 

  نه ، من كه اهل نجابت كه نيستم ، اما-

 

  تو مي رسد نصبت به صليب، گل بانو

 

 وگرنه من كه به جرم تولدم عمريست.....

 

 بهشت را شده ام بي نصيب گل بانو.......

 

 

 

 

  نه ، نه ، نگاه نكن نازنين نگاه نكن.....

 

  نخند دختر خوب و نجيب............گل بانو

 

  كه من عجيب همان آدمم و آه كه تو

 

  هنوز پر شدي از عطر سيب ،

                               گل بانو......................

 

                                                                         15/10/84

 

 

با سلام...... به هم ريختگي و بي بنياني كار اول رو ببخشيد و اينكه .....هيچي ديگه همين

 

از رفقا كه گاه سرمی زنند ممنونم و

                                                                                  يا علي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط فاطمحسن سرداری در شنبه دوم دی 1385  |
 هوا برای غزل گفتن، عجیب بی نفس و سرد است..................
|+| نوشته شده توسط فاطمحسن سرداری در شنبه یکم مهر 1385  |
 ببین نامردمان با ما چه کردند
 

 

|+| نوشته شده توسط فاطمحسن سرداری در شنبه بیست و یکم مرداد 1385  |
 یا علی گفتیم و ................
به نام او که تنها اوست.........................

افتاد

   آن سان که برگ

                       آن اتفاق زرد می افتد

افتاد

    آن سان که مرگ

                        آن اتفاق سرد می افتد

اما او سبز بود و گرم

                         که

                            افتاد ...

 

من هم از صمیم قلب این ضایعه رو خدمت   استاد اکرامی عزیز و

بزرگوار تسلیت می گم.......

                                                               یا علی.............

|+| نوشته شده توسط فاطمحسن سرداری در شنبه چهاردهم مرداد 1385  |
 هي گير داده اند كه خدمت مقدس است..........

 به نام او كه تنها اوست

...........................................

 

گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم         چه بگويم كه.................                                

............................................

حتما سلام

 

قبل از هر چيز اگرچه دير ولي سال نو رو تبريك ميگم و اينكه .......

 

و اينكه زياد وقت ندارم و بايد تشكر كنم از ابركوهي هاي عزيز و دست اندر

 

كارهاي كنگره ي كوير به خاطر مهمان نوازي ها و مهرباني هايشان وخيلي

 

چيزاي ديگه ...به قولي:

               چه بشكوه و چه بشكوه و چه بشكوه / ابركوه و ابركوه و ابركوه

 

واينكه....واينكه تشكر كنم از همه ي شما رفقاي عزيز كه لطف مي كنيد و مي

 

خونيد و نظر ميدين.....

 

و باز اينكه تشكر كنم از رفقايي چون عليرضا بديع نازنین که مثل ( شعر خیلی چیزهای

 

خوب یادم داده است )و..........

 

و چقدر اينكه شد......

 

خلاصه آخر سر هم اينكه از فردا شنبه 2/2 خدمت سربازي ما (يا همون من) هم

 

شروع ميشه و پيش به سوي آموزشي (يزد) ............يا علي

===============

اين هم دو غزل كه البته كاملا بي ربط به مطالب بالاست وداغ ودست نخورده:

 

 

غزل 1

 

 

 حرام دشنه ی تو پیکرم مباد ، بزن

 

  رفيق و هم نفسم ،خوب خانه زاد ، بزن

 

 

  اگر كه دشنه قرار است سهم من باشد....!

 

  چرا غريبه!؟ بيا از همين نژاد بزن

 

 

  بزن رفيق ، بزن آشنا كه غير از تو-

 

  كسي نمانده برايم در اين بلاد ،بزن........

 

 

  حضور نام تو در شاهنامه جاويدان

 

  اگر به كشتن من مي شود ؟ زياد بزن.....

 

 

  نه من كه نام تورا فاش، نه نخواهم كرد

 

  صبور باش و از روي اعتماد بزن

 

 

  بزن نترس ،بزن نازنين،بزن ، آنسان –

 

  كه كار جز تو كسي  نيست -  زنده باد -  بزن.........

 

                                                          حسن سرداري

 ============================

غزل 2

 

 

 هنوز توي لجن ، بوي گند ، استنشاق

 

  و هي فرو شدنت در جنون اين باتلاق

 

  تو ذره ذره به نابود مي خوري در خود

 

  و لحظه لحظه به يك هيچ مي شوي سنجاق

 

 

  كجاي زندگي ات ارزش شدن دارد؟

 

  كجاي عمر تورا زندگي شده اتلاق..!!؟

 

  هميشه مثل خودت بوده اي ،همین- يك كرم-

 

  كه پيچ خورده كنار سياه چال ِ اتاق

 

 

  سري به واسطه ي گردن از تنت آويز

 

  كنار دفتر شعرو شراب و دود چراغ.......

 

 *

  چقدر عكس قشنگي ست ....!؟ ـــ سخت عشقم بود

 

  كه واژه واژه غزل شد درون اين اوراق

 

 

  پرنده بود ، پرنده ،پرنده بود و پريد

 

  به وسعتي كه هوائيش كرد ....اما تاق

 

  پرنده اي كه از اين پيشتر قناري بود

 

  و هي شبيه شد هر  روز بيشتر به كلاغ.......

 

  پرنده بود ،پرنده ،پرنده بود ،- وتو....؟-

 

  چه فرق مي كند ؟ عاشق،اسير، مست،الاغ........

 

 

  چقدر توي سرم سوت مي كشد دارد......

 

  و آب ترش و لزج در ترشحات بزاق.........

 

 

  قرار بود غزل را به نام او پايان.....

 

  نشد و در وسط بيت آخر استفراغ..........

 

                                                          حسن سرداري

=========================

غلط هاي املايي (و البته احتمالي) تو اين كار رو جدي نگيريد....

 

تاق= نا جفت

 

==================================

 

تا حالا فكرش رو كردي ؟

 

                             چه خوب مي شه كه برگردي

 

                                احتمالا تا اولين مرخصي .................يا علي

 

|+| نوشته شده توسط فاطمحسن سرداری در جمعه یکم اردیبهشت 1385  |
 برای تو
for you
|+| نوشته شده توسط فاطمحسن سرداری در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384  |
 غم تنهايي اسيرت مي كنه ...............

 

 به نام او كه تنها اوست

......................................

 

 چرا وقتي كه آدم تنها مي شه ، غم و غصه ش قد يك دنيا مي شه

 

 ميره يك گوشه ي پنهون مي شينه ، اونجا رو مثل يه زندون مي بينه

 

                                                          غم تنهايي اسيرت مي كنه

 

                                                           تا بخواي بجنبي پيرت مي كنه

 

                                                                                                                         (   زنده ياد فريدون فروغي )

============================

 

حتما سلام

 

بعد از عرض تسليت به خاطر اقدامات تروريستي در سامرا و هر جاي ديگه دنيا و همچنين بي احترامي به

 

حضرت پيامبر (ص) يا هر قداست ديني ديگه هر كجاي دنيا.......

 

و بعد از خيلي چيزاي ديگه ......نمي دونم چرا با اين كار به روز شدم.....................

                                                                                                         يا علي

 

 

 تكيه دادست به ديوار، تني فرسوده

 

 سرد ، بي جان و شكسته بدني ، فرسوده

 

 

 چشم هايش به (خدا ) خيره  و دستانش هم

 

 روي تصوير پريساي زني ، فرسوده

 

 

 پشت يك جاده كه عمريست امانت دارد

 

 چند زخمي به دل از رد شدني فرسوده

 

 

 جاده ، جاپا ، و بقاياي تن ريلي كه

 

 سالها چشم به راه ترني فرسوده

 

 كه تو را برد ، وَ هرگز به زمين باز نگشت

 

 و سپس آة ، همين ، زل زدني فرسوده -

 

 به مسير و پس ازآن روز كه خورشيد شكست

 

 تكيه دادست به ديوار ،......  مني فرسوده      

                                                               

    .............................................   

  (چشم هايش به (خدا ) خيره )

                                                          حسن سرداري      

 

واين هم يك چهارپاره ي قديمي با همه ي كاستي هاش

 

 

تق تق ، صداي در ، نه ،  صدا زير پاي توست

 

اين لحن نازنين فقط از كفش هاي توست

 

از در رسيد قطره ي نوري ، سلام ، آه -

 

حدسم درست بود صدايش ، صداي توست

 

 

مغرور تر شبيه همييشه ، قدم زنان

 

عطري مي آييُ مني از هوش مي بري

 

مثل هميشه دست لطيف نسيمُ باز -

 

موي فرار كرده ات از پشت روسري..........

 

 

حجم اتاق را به خودت خيره مي كني

 

با نقش قامتي كه بت چشم ها شده

 

تو ، نه ، پري نه ، بيشتر از آن ، گمان كنم

 

طرح تنت ، نمونه ي كار خدا شده

 

 

آرام مي نشيني و آرام مي شوم

 

مجنون ترين كسي كه شده مبتلايتان

 

تقدير چيست؟ آخر خط را بگو غزل....

 

آيا اجازه هست بميرم برايتان......؟

 

                                                                        حسن سرداري

 

----------------------------

 

باز هم برگرد ، تنهايي بد است...............

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط فاطمحسن سرداری در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384  |
 
 
بالا