به نام او كه تنها اوست.....
-------------------------------------------------------------------
با سلام و احترام ...........
بعدازمدتها دوري و بي حبري برگشتم................اگر شعرومجالي باشه.....
با يه كار از بيكاري در خدمتيم.......
..................................................ياعلي
------------------------------------
..............ماهي از پاشوره بيرون افتاده.../
چندیست بی قرار قرارم کنار تو............
چندیست هیچ چیز ندارم کنار تو.........
چندیست آنچنان شده ای که کنار من ....
هستی ولی چه بی کس و کارم کنار تو............
هستی و نیست کرده کسی این حضور را .....
هستی ولی حواس نداری به هست ها......
هستی ولی هوای خوشی نیست در سرت....
مثل به باد رفته دلان..، گیج و مست ها....
این روزها غریبگی ات بیشتر شدست......
این روزها که تشنه یک آشنائی ام........
این روزها که دوروبرم هرز رفته است..
این روزها که در سدد سست پائی ام...
این روزها که ........تف به همین روزهای تلخ
این روزهای سرد سرا پاش خستگی ...
این روزها که هر نفس باتو بوده را .........
آماده ام برای شکستن ..،شکستگی.........
آماده ام
برای
سقط
کردن
خودم......
آماده ام که زندگی ات را رها کنی..
آماده ام که زنده تر از قبل عشق را......
در گور لحظه های لجن پوش جا کنی...............
(این لحظه ها که هرچه که هستند...زخمی ام
این لحظه ها که هرچه که هستند زهری اند...
این لحظه ها که سخت پرستیژ چشمهات
با چشمهام یکسره تلخند.......قهری اند)
تلخند ......-مثل قهوه ای فالگیرها-
تلخند.......- مثل خان شده ها با فقیرها-
تلخند ......مثل....مثل ندارند این دوتا......
بادامهای تلخرس بی نظیر......
...................................................ها
تلخندوتلخ بازی خوبیست زندگی.......
.....
...............
چندیست بی قرار قراری کنار من....
چندیست هیچ چیز نداری کنار من.....
چندیست آنچنان شده ام که کنارتو....
هستم..
ولی
چه بی کس و کاری....
کنار من........
سرداري-هزاروسیصدوهشتادوپنج
.............................................
مرابه كجا ميفرستي؟
من از آنجايي كه كبوترها بال ميزنند
ميترسم
-از ستاره هاي دنباله دار
-از آسماني كه ماه دارد…ميترسم
شايد
- آنطرف ابرها -
بالاتر از سياهي كلاغ ها –
سر انگشتانم شكوفه ي بهتري بدهند
اما من .
بارها
از ترانه ي باران
از برهنگي ابر ها
از آسمان
من از خدا ميترسم –
اينجا
روي سجاده ي مادرم راحت ام
مي خواهم روي جانماز مادرم گلدوزي شوم
من از بالا بالا ها
" از خدا ميترسم "
فاطمه ابراهيميان
|
+| نوشته شده توسط
فاطمحسن سرداری در پنجشنبه یازدهم مهر 1387
|