به نام او كه تنها اوست
......................................
چرا وقتي كه آدم تنها مي شه ، غم و غصه ش قد يك دنيا مي شه
ميره يك گوشه ي پنهون مي شينه ، اونجا رو مثل يه زندون مي بينه
غم تنهايي اسيرت مي كنه
تا بخواي بجنبي پيرت مي كنه
( زنده ياد فريدون فروغي )
============================
حتما سلام
بعد از عرض تسليت به خاطر اقدامات تروريستي در سامرا و هر جاي ديگه دنيا و همچنين بي احترامي به
حضرت پيامبر (ص) يا هر قداست ديني ديگه هر كجاي دنيا.......
و بعد از خيلي چيزاي ديگه ......نمي دونم چرا با اين كار به روز شدم.....................
يا علي
تكيه دادست به ديوار، تني فرسوده
سرد ، بي جان و شكسته بدني ، فرسوده
چشم هايش به (خدا ) خيره و دستانش هم
روي تصوير پريساي زني ، فرسوده
پشت يك جاده كه عمريست امانت دارد –
چند زخمي به دل از رد شدني فرسوده
جاده ، جاپا ، و بقاياي تن ريلي كه
سالها چشم به راه ترني فرسوده –
كه تو را برد ، وَ هرگز به زمين باز نگشت
و سپس آة ، همين ، زل زدني فرسوده -
به مسير و پس ازآن روز كه خورشيد شكست
تكيه دادست به ديوار ،...... مني فرسوده
.............................................
(چشم هايش به (خدا ) خيره
)
حسن سرداري
واين هم يك چهارپاره ي قديمي با همه ي كاستي هاش
تق تق ، صداي در ، نه ، صدا زير پاي توست
اين لحن نازنين فقط از كفش هاي توست
از در رسيد قطره ي نوري ، سلام ، آه -
حدسم درست بود صدايش ، صداي توست
مغرور تر شبيه همييشه ، قدم زنان
عطري مي آييُ مني از هوش مي بري
مثل هميشه دست لطيف نسيمُ باز -
موي فرار كرده ات از پشت روسري..........
حجم اتاق را به خودت خيره مي كني
با نقش قامتي كه بت چشم ها شده
تو ، نه ، پري نه ، بيشتر از آن ، گمان كنم
طرح تنت ، نمونه ي كار خدا شده
آرام مي نشيني و آرام مي شوم
مجنون ترين كسي كه شده مبتلايتان
تقدير چيست؟ آخر خط را بگو غزل....
آيا اجازه هست بميرم برايتان......؟
حسن سرداري
----------------------------
باز هم برگرد ، تنهايي بد است...............
|
+| نوشته شده توسط
فاطمحسن سرداری در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384
|